اینم یکی دیگه از شعرهام که برای دلم گفتم شاید خوشتون بیاد
((معنی عشق)) شاعر:سیامک خجسته
شاید از اول قصه باید از دل نمی خوندم
کاشکی توو شبای تارم پای عکست نمی موندم
پاره کردم نامه هاتو رسیدم آخر بازی
شاید این یه اشتباه بود که دلم نباشه راضی
دوره کردن این دلم رو خیلی ها از رو حسودی
رنگ آسمون قلبم میره باز رو به کبودی
عاشقم شدن یه مدت تا منو بدست بیارن
بگیرن دلم رو آسون اونو توو قفس بذارن
عشقتو بغل گرفتم قلبم این بازی رو فهمید
قلب سنگیت با غریبه به کارم ساده می خندید
من فقط تو رو میخواستم با تو آروم میشه قلبم
آخر خنده رسیدی تازه من شروعه دردم
هر شب از روزی که رفتی دارم این شعر و میخونم
تو که عاشقم نبودی این یه بازیه میدونم
وقتی غم قصه رو فهمید صورتش به رنگ خون شد
همه ی وجودش آسون دوباره حس جنون شد
همه چی رو ساده باختم شاید از لرزش دستام
معنی عشق و بفهمی بشی همدم واسه اشکام
اونایی که میگن غصه دارن ببینم اندازه ی من زجر عاشقی میکشن؟
میتونن پای درد و دلام توو شعرام بشینن ؟ .....نه!!!! خداییش نمیتونین..............
+ نوشته شده درپنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 12:40 توسط سنجاقک |
به این سرنوشت منم یه نگاه بندازین که اونو به صورت شعر گفتم: شاعر:سیامک خجسته منو دل از تو می خونیم میدونم دوسم نداری من میخوام با تو بمونم منو از غصه نترسون گفته بودی که زمونه فکر نکن با یه بهونه یه نقاب به روی صورت میدونستم توی خلوت مثل بارونای غمگین واسه این قلب شکسته دیگه عشقی نمی مونه تو برو منم چه اسون می بینی چه تلخه بختم وقتی توو البومه عکسات به جون ستاره هایی می شمردم دو سه دونه حتما از بخت بدم بود اون با یه نقاب خالی
تو ولی از یکی دیگه
دو تا چشمات اینو میگه
تو شدی رویای خالی
با یه مشت دروغ عالی
داره رسمای عجیبی
میگن از قوم نجیبی
به خیالت که عزیزی
خیلی ساده اشک می ریزی
منم از جنس غروبم
میشکنم ساده غرورم
وقتی از دنیا بیزارم
پا روی غرور میذارم
وقتی که نقاب نباشه
عکسی از دلم نباشه
که شبا از روی عادت
ندارم ازش شکایت
که منو تنها گذاشت رفت
رو دلم پا زد و می رفت
+ نوشته شده درجمعه 26 تیر1388ساعت 19:1 توسط سنجاقک |
اشک عشق سیامک خجسته
سهم من از عشق تو غیر غصه ماتمه
تو فراموشم کنی لحظه هام پر از غمه
منم اون خرابه تو که همش به فکرته
قطره قطره اشک عشق جون تو به ذکرته
بذار عاشق بمونم منو آواره نکن
مگه جرم من چیه؟ دل و بیچاره نکن
تو که کشتی قلبمو چرا رفتی بی دلیل؟
خواستی تک پر بمونم تا بشم خوار و ذلیل؟
باشه از پیشت می رم بی تو حتما می میرم
میدونم اینو میخوای باشه از سر می گیرم
+ نوشته شده درشنبه 30 خرداد1388ساعت 20:11 توسط سنجاقک |
هدیه ام برای تو
میگی نا امید شدی چی داره سرت می یاد؟
ساره خنده هات کجاست , از منم بدت می یاد؟
اگه عاشق نشدی اگه فهمیدی غمو
بیا باز همتی کن گوش بده حرف منو
بنازم به ناز تو که نبازی به نیاز
چرا شادی تو دلت گم شده مثل یه راز؟
تو هنوز فرشته ای غصه هارو دور بریز
حتی توو ستاره ها تویی اون ماهه عزیز
دل نده به دست باد نذا ویرونت کنه
نذار از توو لحظه هات غصه بیرونت کنه
تو که از گل بهتری چرا اینطوری شدی؟
گفتم از غم ننویس که همینجوری شدی
کی میگه تنهایی تو؟ چرا ساده می شکنی؟
هر کی گفت عاشقتم بگو آره می شنوی
ساره هی غصه نخور تو که از گل بهتری
خودتو کوچیک نکن از همه قشنگ تری
منم از خدا میخوام عشق تک بهت بده
عشقی که توو قلب تو ساده بی کلک بره
حالا چشماتو بشور با نگاه تازه تر
هدیه ام برای تو واسه پرواز بال و پر
+ نوشته شده درشنبه 30 خرداد1388ساعت 19:44 توسط سنجاقک |
تو چطور فراموشم شي...؟
مثل اشك ساده مي شورم غصه هاي زندگي رو
دوباره برات مي خونم قصه هاي بردگيم رو
عمري توو زندون چشمات اسير و شكسته بودم
مثل روزهايي كه از درد گوشه اي نشسته بودم
تو شدي تنها پناهم مثل مرهم روي زخمي
اما بي خيال گذشتي به دلم نكردي رحمي
ميدونستم كه يه روزي ميري و تنهام ميذاري
تو فقط حس غروب رو ميون دنيا مي ياري
دستش و ساده گرفتي با خودت گفتي هميشه
مال من هستي فدات شم زندگي بي تو نميشه
اما من چي يار خوبم؟ چه جوري زنده بمونم ؟
تو نباشي توي دنيام عاشقي جرمه ميدونم
تو چطور فراموشم شي؟ حالا كه عاشقت هستم
نمي بيني خون مي بارم رفتي و ساده شكستم
خواستي از پيشت برم چون عشق تازه جون گرفته
تو وجودم رو نديدي رنگ بارون و گرفته
زير بارون كه مي رفتم انگاري پيشت نشستم
خيلي مغرور شده بودم عشقت و ساده مي خواستم
تو ميگفتي يه ديوونم هميشه حالم خرابه
من هنوز عاشقت هستم چرا عشقت يه سرابه؟
هنوزم عكستو دارم با نگات دلم مي لرزه
دلمو شكستي نازم اما باز بهش مي ارزه
هميشه يه يادتم من دستام از تو مي نويسن
مي نويسم بي تو چشمام توي هر شب خيسه خيسن
شاعر:سيامك خجسته
+ نوشته شده درپنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 18:10 توسط سنجاقک |
شاعر: سیامک خجسته
هر شب برای عشقم قصه تمومی نداشت
توو لحظه های اخر غصه که بومی نداشت
گریه میکرد که ساده بگذرم از گناهش
ساده پریشونم کرد با یک صدا با خواهش
بهم می گفت که باید تا اخر زندگی
جدایی یاد بگیریم تا وقت شرمندگی
تنهام گذاشته رفته یه ماهی شد تو دریا
گمشده ی خیالم یه دونه شن توو صحرا
یادت می یاد که اون شب با داد و اه و گریه
گفتی پیشت می مونم قلب و نشون یه هدیه
اما تهش شکستی قلبمو گفتی بدبخت
از اولش بازی بود تو بردی ساده هر وقت
خواستم بگم که شاید جدایی اخرش نیست
گفتی بگو به جز من عاشق قلب تو کیست؟
آسمون از غم من رسید به سیل و رگبار
شکستم عاشقونه به یاد تو من هر بار
واسه اون بی وفایی که تنهام گذاشت و رفت..................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده درسه شنبه 30 مهر1387ساعت 12:53 توسط سنجاقک |
تمام گلهای قرمز دنیا مال تو و گلهای سفید مال من ، اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه ، اگه من فراموشت کردم گلهای سفید کفنم بشه![]()
تا که از جانب معشوقه نباشد کششی..کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
یک روز رسد خوشی به اندازه کوه ٬ یک روز رسد غمی به اندازه دشت ٬
افسانه زندگی چنین است گلم ٬ در سایه کوه باید از دشت گذشت . . .
+ نوشته شده دردوشنبه 29 مهر1387ساعت 19:5 توسط سنجاقک |
آسمون به دریا گفت : این بالا خیلی خوبه ٬ همه جا رو میشه دید ٬ دریا گفت :
این پایین از اون بالا هم بهتره ٬ چون فقط تو رو میشه دید ... تقدیم به آسمون قلبم ...
یک لحظه با تو بودن دنیای خاطرات است ، شطرنج سینه ی من دور از تو کیش و مات است.![]()
خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند
یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست . .
توي زندگي بعضي چيز ها بزرگ ، بعضي چيز ها کوچک ، بعضي چيز ها ساده و بعضي چيز ها مهم هستند:
بزرگ مثل عشق
کوچک مثل غم
ساده مثل من
مهم مثل تو ...
بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد ![]()
از ماضي ها و مضارع ها خسته ام دلم براي يك حال ساده تو را ديدن تنگ است...
یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم: برای آنکه باید باشد و نیست...
تنها بنائي که هر چه بيشتر بلرزه، محکمتر مي شه، دل آدمي است
+ نوشته شده دردوشنبه 29 مهر1387ساعت 18:46 توسط سنجاقک |
<< بذار دلم رها بشه>>
این حرف آخر منه دوستت دارم یه عالمه تا آخرین ثانیه ها بگذره زود این حالمه برای آخرین نگاه قلبمو ساده میشکنم میگم بهت آخرشه میخوام ازت دل بکنم میخوام فراموشت کنم بشم مثل ستارها دلم جدایی رو نخواست غصه رسید به داد ما میرم به یاد قصه هات غصه رو اعدام بکنم سنگیه اون قلب تو رو با گریه اعلام بکنم فکرشو از سرت ببر بیام یه روز با چشم تر بگم بیا پیشم بمون غصه رو از دلم بخر بازی سرنوشتو باش عشقمونو کجا برید!!!؟ چیزی نذاشت که خوش باشیم قلبمو کشته بی امید بذار دلم رها بشه یواش بره توو سایه ها قایم بشه بی سر صدا تنها باشه با ناله ها شاعر: سیامک خجسته
+ نوشته شده دریکشنبه 31 شهریور1387ساعت 18:39 توسط سنجاقک |
اینم یه عکس از خودم. شاعری که توی شعرهاش گمشده
+ نوشته شده دردوشنبه 4 شهریور1387ساعت 19:50 توسط سنجاقک |
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم ترسم اینه که روو تنت جای تگاهم بمونه یا روی بیشه ی چشات غبار آهم بمونه تو پاک و ساده مثل خواب حتی با بوسه میشکنی شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی پیش تو آیینه ی چشام حقیر لایق تو نیست
حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده دریکشنبه 3 شهریور1387ساعت 20:2 توسط سنجاقک |
<< غریبه و سنجاقک>>
میدونی قصه دروغ بود از اول باید می مردم باید این خاطره ها رو با خودم به گور می بردم اما باز دلم رو لرزوند یه غریبه بی صدا خواستم عادت بکنم به دست اون با یک نگاه غریبه بهم بگو که چه طور دلت می یاد منو اواره کنی تو چه طور دلت می خواد که فراموشم بشی بری از رویای من تو همین چند وقت کم تو شدی دنیای من حالا که خرش گذشت از پل و تنها نموند از دلم یادی نکرد واسه این تنها نخوند سنجاقک تنها بمیر بخت تو شکستنه که دیگه سرشت من پیش غم نشستنه شاعر :سیامک خجسته
+ نوشته شده درشنبه 12 مرداد1387ساعت 19:45 توسط سنجاقک |
در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را میبینم ، از سرعتم می كاهم و به درجه بنزین تحملم چشم میدوزم چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است ديروزت را مرور کن تا فرداي بهتري براي خود بسازي زندگي وقتي قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه. تو مپندار که از عشق تو دل برگیرم... ترک روی تو کنم دلبر دیگر گیرم... بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری... من کفن پاره کنم عشق تو از سر گیرم... دل تو سنگ هم که باشه هیچ مشکلی نیست آخه من هنوز بت پرستم طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت... امروز بهترین ساعتم رو شکستم... چون لحظه های بی تو بودن را به رُخم می کشید باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم. زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.
![]()
آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد !
در کنار ساحلت من قايقي شکسته ام... تو همان ساحل عشقي که بهت دل بسته ام...
+ نوشته شده درسه شنبه 8 مرداد1387ساعت 20:31 توسط سنجاقک |

+ نوشته شده دردوشنبه 10 تیر1387ساعت 12:59 توسط سنجاقک |
عشق,تنهائی,سکوت,
دل بی تاب من روز و شب در پی او بود اما او در پی دیگری
عشق یعنی من تو او ما همه اما خالی از احساس
تنهائی یعنی وقتی با تموم وجودت کسی رو بخوای اما اووون از تو بیزار باشه
سکوت یعنی وقتی اونو می برن تو نتوونی از ااوون یه نگاه هم به یادگار داشته باشی
در اخر عشق یعنی مرگ ارزوهات
---
+ نوشته شده درسه شنبه 4 تیر1387ساعت 20:50 توسط سنجاقک |