هر کی گفت عاشقمه مثل باد گذاشت و رفت
هر کی عاشقش بودم دلم و شکست و رفت
<<نامرد>>
میدونی خیلی نامردیه که به یه نفر کمک کنی تا از تنهایی در بیاد
و اون تو رو که خیلی هم کمکش کردی تنها بذاره و از یاد ببره
خیلی سخته وقتی اونیکه دوسش داری میره سراغ یه نفر دیگه
اما بازم دوسش داری
اون دیگه مال من نیست چون مال همه شده....
به هر کسی عادت کردم منو شکست
و به هر کسی چه دوست چه دشمن فرقی نکرد کمک کردم تا از تنهایی در بیاد
اما خودم اون ته توی هجوم غم و غصه های کسای دیگه خفه شدم
و کسی به پشت سرش نگاه نکرد که منو ببینه و بخواد بهم کمک کنه تا
از این چاه تنهایی در بیام
کسی به چشمهای همیشه بارونیه من توجهی نکرد
وقتی که با اشکهام ازشون خواهش میکردم از پیشم نرین و منو اینجا تنها نذارین
همه رفتن و من موندم با یه مشت خاطره
خاطره هایی که هر روز منو اتیش میزنن ..........
میخوام اینو به تمومه اونایی که منو تنها گذاشتن بگم که
به یاد بیارین اون روزی رو که تنها بودین
و من با این دل ساده ام تنهاییتون رو به کمک شعر هام ازتون گرفتم
حالا من تنهام یه سنجاقک تنها اما دیگه نمیخوام تنهاییمو با کسی قسمت کنم
چون دیگه.....................



<< غریبه و سنجاقک>>
میدونی قصه دروغ بود از اول باید می مردم
باید این خاطره ها رو با خودم به گور می بردم
اما باز دلم رو لرزوند یه غریبه بی صدا
خواستم عادت بکنم به دست اون با یک نگاه
غریبه بهم بگو که چه طور دلت می یاد
منو اواره کنی تو چه طور دلت می خواد
که فراموشم بشی بری از رویای من
تو همین چند وقت کم تو شدی دنیای من
حالا که خرش گذشت از پل و تنها نموند
از دلم یادی نکرد واسه این تنها نخوند
سنجاقک تنها بمیر بخت تو شکستنه
که دیگه سرشت من پیش غم نشستنه
شاعر :سیامک خجسته